نویسنده:

سید عطاءالله مهاجرانی

خطوط روشن اراده امریکا بر نظم نوین جهانی، خاورمیانه جدید و تحدید نقش چین و روسیه را می‌توان در « استراتژی امنیت ملی امریکا» که در سپتمبر ۲۰۰۲، یعنی پس از اشغال افغانستان و آمادگی برای اشغال عراق به روشنی ملاحظه کرد

فهم یا تفسیر واقعه یازده سپتمبر سال ۲۰۰۱، همچنان برغم گذشتن دو دهه و نیز با توجه به گزارش کمیسیون ۱۱/۹ که متن کامل آن در دسترس است.(۳۰) شک بر انگیز یا دست کم شایسته تأمل است. واقعه مثل منشور نماهای متعدد و مانند رنگین کمان رنگارنگ است. هزاران، بلکه هزاران هزار مقاله و کتاب در باره این واقعه نوشته شده است. نکته قابل توجه این است که مقالات و کتاب‌ها جهت و رویکرد اصلی شان به پیامدهای واقعه است و نه در علل و دلایل شکل‌گیری آن. نکته دومی که بر ابهام افزوده است، هنری کیسنجر در ۲۷ نوامبر ۲۰۰۲ به عنوان مسئول کمیته ملی بررسی ۹/۱۱ انتخاب شد. پس از شانزده روز در۱۴ دسمبر استعفا کرد. در استعفاءنامه کیسینجر، در نامه‌ای به جورج بوش نوشت:« نمی‌تواند مسئولیت کمیته ملی بررسی ۹/۱۱ را بپذیرد.» جورج بوش هم در پاسخ اظهار تأسف می‌کند. افزون بر آن سناتور جورج میچل (۱۹۳۳-) که قرار بود به عنوان معاون کمیته با کیسینجر همکاری کند، از کمیته کناره گیری کرد، جورج میچل در ۲۷ نوامبر به عنوان معاون کمیته ملی انتخاب شده بود، سه روز زودتر از استعفای کیسینجر، از مسئولیت کمیته ملی استعفاء داد. بعداً لی همیلتون (۱۹۳۱-) به جای او برگزیده شد. جورج میچل از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ در دولت اوباما نماینده امریکا در موضوع صلح در خاورمیانه بود.
کمیته می‌بایست در مدت ۱۸ ماه گزارش خود را به رییس جمهور و کانگرس و مردم امریکا تقدیم کند، که کرد. وقتی گزارش کمیته را با دقت می‌خوانیم بیش از داده ها، با پرسش‌های بی‌پاسخ روبرو می‌شویم. سیر حوادث در دوران دولت جورج بوش دوم، اشغال افغانستان و عراق و طرح و برنامه اشغال چند کشور دیگر، از جمله ایران- ای بسا آرزو که خاک شده- نشان می‌دهد که نئوکان ها به اصطلاح مثل گرسنه بی‌تاب، به نان شب و یا تشنه تفتیده به آب، به چنین حادثه‌ای نیازمند بودند. حتی در بیانیه نئوکان‌ها در سوم جولای ۱۹۹۷، هشدار دادند و یا پیش بینی کردند که امریکا با خطرهای بزرگتری مواجه خواهد شد. دقت در شیوه سخن و محورهای سخنرانی‌ها و اعلام مواضع جورج بوش و دیک چنی و دونالد رامسفلد و کاندولیزا رایس، نشان می‌دهد که نئوکان ها از حادثه ۹/۱۱ مثل یک زرادخانه تسلیحاتی، برای اعمال اراده امریکا و به ویژه جنگ روانی بهره برده‌اند. برنامه نئوکان‌ها چنان که آرزو داشتند در عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان، تحقق نیافت. به همین خاطر، در نیمه راه، جورج بوش رامسفلد را بر کنار کرد و نقش و تأثیر نئوکان‌های رادیکال مانند پل ولفوویتس در وزارت دفاع و ریچارد پرل که همیشه در سایه روشن بود. کمرنگ و محو شد. باید مراقب باشم که به اصطلاح جرّ جرّار کلام مرا با خود نبرد! از این رو به اختلاف نظر درونی نئوکان ها و بررسی جزئیات و تفصیل آن نمی‌پردازم.
حادثه ۹/۱۱ درست همان چیزی بود که نئوکان‌ها آرزو داشتند. فرصت طلایی برای اعمال اراده امریکا در وجوه نظامی و سیاسی فراهم کرده بود. ویترینی که می‌توان با دقت، این نشانه‌ها را شناسایی کرد، مطالبی است که به مناسبت‌های مختلف توسط جورج بوش دوم مطرح شده است.
تغییر رژیم‌هایی که امریکا آن ها را مزاحم اعمال اراده خود می‌داند، همیشه در همه دولت‌ها، از زمانی که امریکا پس از جنگ دوم جهانی، نقش رهبری جهان آزاد را بر عهده گرفت و نیویارک و واشنگتن مرکز سازمان ملل و بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول شد و در یک کلام همه سیاست‌های مالی و بانکی و سیاست جهانی متناسب با اراده و بلکه آرزوهای امریکا شکل می‌گرفت، تغییر رژیم ها در دستور امریکا بوده است. در همان روز ۲۲ بهمن ماه/دلو سال ۱۳۵۷ که انقلاب اسلامی پیروز شد، برژینسکی به جنرال رابرت هایزر(۱۹۲۴- ۱۹۹۷) زنگ زد که آماده انجام کودتا در تهران باشد! هایزر در جنگ جهانی دوم و جنگ کوریا و در جنگ ویتنام شرکت کرده بود. خلبان هواپیمای بمب افکن- ب ۵۲ بود! مأموریت اصلی هایزر در سفر به ایران، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی برنامه ریزی برای انجام کودتا بود. سفری که شاه ایران هم در جریان نبود. به همین دلیل اردشیر زاهدی معتقد بود و پیشنهاد کرد که محمد رضا شاه پهلوی، جنرال هایزر و سفیر امریکا، ویلیام سالیوان (۱۹۲۲- ۲۰۱۳) را از ایران اخراج کند! در یک کلام دولت امریکا از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۸۹، برای تغییر رژیم در کشورهای مختلف، ۷۲ بار اقدام کرده است. (۳۱) کودتای ۱۸ مرداد/اسد ۱۳۳۲ در ایران و سقوط دولت ملی محمد مصدق یکی از همین موارد بوده است.

باراک اوباما که از زبان و ادبیات مناسبتری نسبت به رؤسای جمهور از حزب جمهوریخواه، مثل جورج بوش دوم و به ویژه دونالد ترامپ، استفاده می‌کرد در تعبیری به صراحت، آن هم در اسرائیل در بیانیه مشترکی که با شیمون پرز رییس جمهور اسرائیل در ۲۳ جولای سال ۲۰۰۸ منتشر کردند و نیز در مصاحبه‌ای کفت: ایران با توانایی هسته‌ای که پیدا می‌کند در منطقه بازی به هم زن است!
افغانستان در واقع به معنی پرده اول طرح و برنامه نئوکان‌ها برای خاورمیانه و آسیا بود. پرده دوم عراق بود، پرده سوم لبنان در تابستان ۲۰۰۶، پرده چهارم لیبیا، پرده پنجم سوریه و از همه شاخص تر ایران!
خطوط روشن اراده امریکا بر نظم نوین جهانی، خاورمیانه جدید و تحدید نقش چین و روسیه را می‌توان در « استراتژی امنیت ملی امریکا» که در سپتمبر ۲۰۰۲، یعنی پس از اشغال افغانستان و آمادگی برای اشغال عراق به روشنی ملاحظه کرد. بر اساس این استراتژی، امریکا می‌تواند علیه کشورهای سرخ و گروه‌های تروریستی اقدام کند. بدیهی است که در استراتژی بیش از هر واژه‌ای بر « صلح» تأکید شده است، اما مراد همان صلحی است که در چارچوب منافع امریکا و هماهنگ با نظم جهانی مورد پذیرش امریکا، تفسیر شود. می‌بایست صورت بیانیه و آرایه‌های ظاهری آن را از اصول استراتژی تفکیک کرد.(۳۲) مگر امریکا با شعار صلح و دموکراسی افغانستان و عراق را اشغال نکرد؟ مگر با همین شعار در صدد تغییر رژیم در سوریه بر نیامد؟ مگر تبدیل به مهمترین پشتوانه گروه‌های تروریستی داعش و النصره نشد؟

کد خبر: 101716