نویسنده:

حسن ظهیر

منبع:

مرکز تحقیقات راهبردی و معاصر پاکستان

مترجم:

سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید

علی‌رغم موضع طالبان در مورد تقسیم قدرت، دیدگاه اجتماعی این گروه و دیدگاه آن‌ها در مورد سیاست خارجی، دفاع و اقتصاد با کسانی که در حال حاضر در قدرت هستند، کاملاً در تضاد و تقابل است.

صلح بدون توجه به زمان و مکان، همیشه دورنمای جذاب است. از آن، رشد و شکوفایی سریح حاصل می‌شود در حالی که هر وقت نباشد، خرابی حتمی است. از لحاظ تاریخی، در نظم جهانی پس از جنگ، معاهدات صلح بین گروه‌های مختلف در داخل و در سراسر مرزهای بین‌المللی ساخت و تایید شده، در حالی که در موارد دیگر کاملاً فروپاشیده است.
این تاریخ متنوع معاهدات صلح باید برای مذاکره‌کنندگان در روند صلح افغانستان منعکس شود، بدون آنکه به نظریه مهم و در عین حال ضمنی مذاکرات صلح توجه کند؛ تلاش برای جعل یک حل و فصل بین جناح‌های میان‌افغانی به منظور موفقیت فوری و کوتاه‌مدت منجر به یک دوره طولانی دیگر مرگ و میر و نابودی دایمی خواهد شد.
با توجه به موضع فعلی مذاکرات صلح در زمان نگارش این مقاله، ایالات متحده به دنبال امتیازات از طالبان در سه موضوع اساسی، از جمله پذیرش دولت افغانستان به عنوان مذاکره کننده، وعده‌ای برای برقراری آتش‌بس و حفظ قلمرو از دست گروه‌های تروریستی فراملی است. این امتازات در مقابل امتیاز خروج زودهنگام نیروها قرار دارد.
در نشست دیگر بین گروه‌های مختلف افغانستان از جمله طالبان در مسکو، گفت‌وگوهای در مورد تأمین حقوق زنان و حقوق مدنی و تهیه پیش‌نویس قانون اساسی جدید انجام شد. در هر دو مورد، دولت افغانستان در حاشیه نگاه داشته شد. علاوه بر این، طالبان با راه‌اندازی حملات تهاجمی، تلاش‌های صلح‌آمیزی را برای داشتن سهم در حکومت‌داری ملی پیشنهاد دادند و همچنین به دنبال روابط بهتر با بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی شدند.
این تحولات در شرایط بدتر شدن اوضاع امنیتی در افغانستان و در بحبوحه افزایش هزینه‌های انسانی، سیاسی و نظامی رخ داده است. کنترول حکومت افغانستان بر این سرزمین رو به کاهش است و میزان تلفات نیروهای امنیتی این کشور در سال ۲۰۱۸ به طور متوسط ۵۷ نفر در روز بود، در حالی که نرخ ترک خدمت نظامی به طور چشم‌گیری افزایش یافت. کشت خشخاش به اوج خود رسید. هزینه انسانی این درگیری به ۱۴۷ هزار نفر (به شمول غیرنظامیان، تلفات نظامیان امریکا و افغانستانی) در سال ۲۰۱۸ رسید.
این واقعیت‌های سیاسی‌ امنیتی درگیری طولانی‌مدت باید روزی به پایان برسد؛ چیزی که زلمی خلیلزاد فرستاده صلح واشنگتن در پی آن است. یک بار دیگر، سیاست ملی حلقه‌های انتخاباتی و دیدگاه اختصاصی امریکا که استراتژی خروج را هدایت می‌کند، به احتمال زیاد چیزی، جز صلح را تضمین می‌کند.
روند مذاکرات صلح امریکا بر سه فرض اصلی استوار است که از هسته معیوب است، اما اراده و اعتقادی را از طرف واشنگتن هدایت می‌کند که خروج شتاب‌زده، صلح، ثبات و هماهنگی را در افغانستان تضمین می‌کند.

  1. افغانستان یک کشور متحد است و ناسیونالیزم افغانستان بر تمام هویت‌های قومی-قبیله‌ای پیروز خواهد شد:
    مغالطه اساسی در دیدگاه ایالات متحده مربوط به افغانستان از زمان آغاز جنگ علیه تروریزم این است که افغانستان را به عنوان یک دولت-ملت در مفهوم مدرن این کلمه می‌داند. به دنبال آن، اهداف نامناسب مانند ملت‌سازی و گسترش دموکراسی و آزادی به عنوان عناصر سیاسی معرفی شده‌اند که به طور سحرآسا به دنبال تضمین پیشرفت و رفاه در این کشور جنگ‌زده بودند. همانطور که حباب این تفکر هذیانگرانه نقش بسته در پروژه بزرگ امریکا برای تغییر شکل دادن روایت سیاسی که با پشتوانه کامل توان ارتش ایالات متحده و در اوج مشارکت ارتش امریکا و ناتو در این کشور پشت سر گذاشته شد، کم‌تر کسی آنقدر فروتن بود که ناهمگام‌سازی و عدم انطباق‌پذیری تفکر امریکایی را با تاریخ، فرهنگ و سیاست این منطقه اعتراف کند.
    بیش از یک قرن، افغانستان کانون اختلافات جئوپولیتیکی بین قدرت‌های مختلف امپریالیستی به منظور طرح‌ریزی نفوذ و حفظ تشکیلات امپریالیستی خود بوده است. در این ساختار، افغانستان هرگز نتوانسته است یک کشور واحد و ملی، متشکل از همه هویت‌های قبیله‌ای و قومی را توسعه دهد. در عوض، اهمیت بیشتری به هویت ملی یکتا داده تا بر هویت‌های قومی جداگانه.

به طور خلاصه، افغانستان با توجه به داشتن گروه‌های قومی مختلف که هویت خود را به طور جداگانه و با شکل‌های حضور در فرهنگ و سیاست می‌داند، «کشور ملت‌ها» فراتر از حیطه ناسیونالیزم متحد افغانستان است. هر زمان که یک گروه سیاسی-نظامی قومی خاص قدرت سیاسی را با استفاده از زور سلاح به دست می‌گیرد؛ قدرت خود را تقویت می‌کند و قومیت خود را به قیمت دیگران گسترش می‌دهد. این رولت روسی(نوعی بازی روسی که با تپانچه رولور و گذاشتن یک گلوله در آن انجام می‌شود و هر بازیکن به سر خود شلیک می‌کند، برنده در آن کسی است که زنده بماند) با هویت‌های متنوع هر گونه روند صلح را پیچیده می‌کند، زیرا بار دیگر یک دیدگاه پان-افغانستانی تا حد زیادی از مذاکرات صلح غایب است.

  1. طالبان به عنوان یک ماشین جنگی، عملیات شبه نظامی خود را پس از توافق صلح متوقف می‌کنند:
    دومین فرض در درک امریکایی‌ها از افغانستان، تا همین اواخر، این است که طالبان را به عنوان یک نهاد فراملی، تروریستی، انعطاف‌پذیر برای تخریب ایالات متحده می‌داند. از این مفکوره به شدت سوء‌استفاده شد و استراتژی امریکا را علیه این گروه از ابتدا قطع کرد.
    با شعله‌ور شدن جنگ داخلی پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی، طالبان به عنوان یک جنبش هرج و مرج و خونریز رشد کرد و بافت دولت و جامعه را ویران کرد. در اصل، طالبان یک گروه قومی-ناسیونالیست است که در درجه اول برای تأمین هویت و سیاست پشتون تشکیل شده و با توجه به اینکه بزرگ‌ترین گروه قومی در این کشور است(در این مورد نیز غربی‌ها اشتباه می‌کنند، هیچ سرشماری در افغانستان نشده که اکثریت و اقلیت در آن معلوم شود)، باید ثبات را برای همگان تضمین ‌کند.
    با این حال، پس از یک جنگ ۱۷ ساله که آن‌ها آن را اشغال می‌دانند، طالبان از نظر نظامی قوت قابل توجهی به دست آوردند و ماشین جنگی همیشگی خود را در متن سیاسی افغانستان تثبیت کردند. با وجود قدرت نسبی به دست‌ آمده از سوی گروه‌های شبه‌نظامی سایر هویت‌ها (برخی آن‌ها حکومتی هستند) و متعاقباً جنگ‌سالاران، همه آن‌ها تحت اقتصاد جنگی افغانستانِ پسا- ۱۱سپتمبر رشد کردند. علاوه بر این، انتصاب اخیر امرالله صالح و اسدالله خالد به عنوان وزیران داخله و دفاع که هر دو مشهور به داشتن موضع سخت علیه طالبان هستند(اکنون امرالله صالح در آن سمت نیست)، بیانگر موضع حکومت کابل در پذیرش کامل طالبان به عنوان یک گروه سیاسی مساوی در سیاست افغانستان است.
    علی‌رغم موضع طالبان در مورد تقسیم قدرت، دیدگاه اجتماعی این گروه و دیدگاه آن‌ها در مورد سیاست خارجی، دفاع و اقتصاد با کسانی که در حال حاضر در قدرت هستند، کاملاً در تضاد و تقابل است.
    همچنین باید تأکید کرد که طالبان به دلیل اراده عمومی مردم قدرت را از دست ندادند، بلکه توسط عملیات‌ها به رهبری امریکا سرنگون شدند. این امر با هزینه اقوام دیگر به خصوص تاجیک‌ها تمام شد و آن‌ها به قدرت سیاسی رسیدند.
    پس از بازگشت، طالبان ممکن است به دنبال انتقام‌گیری از کسانی باشند که با اشاره به ثبات سیاسی به عنوان اولویت‌های اصلی با دیدگاه‌های خود، قدرت آن‌ها را غصب کرده‌اند. اما آن گروه‌های قومی که با صعود سیاسی طالبان در افغانستان ممکن چیزهای زیادی از دست دهند، شاید استقبال خاصی از آن‌ها نکنند.
    تشریک قدرت موضوع بسیار حساسی است، به خصوص وقتی خصومت بین گروه‌های مسلح رواج دارد و باعث می‌شود کشور به طور قابل توجهی تضعیف شود. پس از مسلح کردن کل کشور طی دهه‌های گذشته، هیچ‌گونه بحث (دست‌کم علنی) در مورد خلع سلاح گروه‌های شبه‌نظامی از کلیه قومیت‌ها صورت نگرفته است.
    بنابراین، اگر گروه‌های سیاسی- نظامی خصومت‌های خشونت‌آمیز را از سر گیرد، چنانچه سیاست‌مداران برای قدرت و نفوذ بیشتر سعی می‌کنند، بحران فاجعه قریب‌الوقوع ممکن ظهور کند که یاد‌آور پسا-قذافی در لیبیا است.
    ۳. پس از اوج مذاکرات، مردم افغانستان مسائل خود را تنظیم و روشن می‌کنند:
    چشم‌انداز نادرست نهایی در مذاکرات صلح به رهبری امریکا این است که جنگ‌ها مطابق میل امریکا شروع می‌شود و به پایان می‌رسد. ظاهراً، واشنگتن چنان جادوگری دارد که می‌تواند دکمه نهایی را فشار دهد و متعاقباً همه رقابت‌های تاریخی و جئوپولیتیکی را خاتمه ‌دهد و افغانستان را به نقطه‌ای «دوباره بزرگ»، هر زمانی که بوده، بازمی‌گرداند.
    اگر تاریخ به عنوان رهنما عمل می‌کند، این مفکوره که افغانستانی‌ها باید به گونه صلح‌آمیز بین خود قضاوت کنند و اختلافات سیاسی خود را حل ‌کنند، نوعی بازی مضحک است. همان‌طور که قبلاً اشاره شد، گروه‌های قومی-قبیله‌ای در افغانستان نباید به عنوان یک نهاد ملی واحد و متحد در نظر گرفته شوند که می‌تواند آن‌ها را به سازش و همکاری ترغیب کند. این پیچیدگی‌ها توسط تلاش‌های جهانی برای قدرت و نفوذ در میان بازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی وخیم‌تر می‌شود.

همان‌طور که رییس جمهور ترامپ در سخنرانی سالانه خود اظهار داشت، امریکا به دنبال این است که تعهدات نظامی خود را کاهش دهد و ترجیح می‌دهد بر مبارزه با تروریزم متمرکز شود. بسیاری از کشورهای منطقه، از جمله چین و روسیه، در بحبوحه اظهارات مقامات دفاعی (امریکا) مبنی بر اینکه هیچ دستور رسمی برای کاهش نیرو دریافت نکرده‌اند، تفسیر خود را از معنای ضمنی آن دارند. روسیه قبلاً نسبت به هلیکوپترهای مرموز که به گروه تروریستی داعش شاخه خراسان در افغانستان سلاح فراهم می‌کند، نگرانی خود را ابراز کرده‌ است.
با توجه به این ابهامات، نگرانی‌هایی وجود دارد مبنی بر این که عملیات ضد تروریستی ایالات متحده ممکن منجر به شکل‌گیری گروه‌های مختلف شبه نظامی، ایجاد اکوسیستم برای همکاری بین این گروه‌ها و استفاده از آن‌ها در نظارت بر منطقه، شود. اطلاعاتی که آن‌ها فراهم می‌کند، می‌تواند برای ایجاد اختلال در روسیه، چین، ایران و پاکستان در صورت نیاز به کار رود. این چشم‌انداز نیز قوت می‌گیرد وقتی گمانه‌زنی‌هایی از ایالات متحده مبنی بر سپردن نمایش جنگ افغانستان به بلک واتر، سازمان نظامی خصوصی که توسط اریک پرنس تأسیس شده است، وجود دارد.
اما صرف نظر از هر مسیری که محیط داخلی افغانستان پس از امریکا چه حضور فزیکی داشته باشد، به احتمال زیاد قبل از این که حتی کمی بهتر شود، بدتر می‌شود. کشوری که گروه‌های مختلف قومی تجربه جنگ را دارد، تا به دندان مسلح است، وفادار به هویت‌های اصلی خود هستند و با توجه به این که منافع جئوپلیتیکی قدرت‌های مختلف با یکدیگر تفاوت چشم‌گیری دارند، تجربه قدرت و نفوذ بازیگران خارجی را دارند؛ گفت‌وگوهای صلح و ثبات پایدار معادل و به منزله‌ تراژیدی پیش‌آگاهی و دوراندیشی سیاسی است.

کد خبر: 62373