شعر هجایی کودکان بلخ جزو نخستين اشعار هجایی به زبان فارسی دری محسوب مي‌گردد. در منابع تاریخی آمده است که گویا، ابومُنذر نامی(ابومُنذر اسد بن عبدالله القسري) درختلان که ناحیه‌ای است در نزدیکی بدخشان، لشكركشي کرده و از پادشاه تركان شكست سختی خورده و در کوچه‌های بلخ با وضع و روحیۀ ضعیف، در حال گذر بوده است؛ در این اثنا، کودکان بلخ از پي وی به راه افتاده و این اشعار را بر زبان می‌رانده‌اند.
از ختلان آمذيه
بر و تباه آمذيه
آوار باز آمذيه
بيدل فراز آمذيه
نکته: واژه آمذیه، به سکون «ی» و «ـه» تلفظ می‌شده است، یعنی معادل آمدی.
بجز اين، در تاريخ سيستان يك شعر هجايی ديگر به نام «سرود آتشكده كركوی» نیز ضبط گرديده كه به احتمال زياد مقارن ظهور اسلام سروده شده است.
پوهاند عبدالقيوم قويم در مورد منشاء گويش اين شعر مي‌نويسد:«…محققان اين شعر را به نام “سرود آتشكده كركوی” خوانده‌اند…خرابه‌های اين شهر تاريخی امروز به فاصله ۲۵ كيلومتری در شمال نادعلي(زرنج قديم) بركنار چپ رود هيرمند در محل “ديه امير دوست محمد” به‌نظر می‌خورد…كه ميان مردم آنجا به نام “تپه كوی” معروف است، درين شهر، آتشكده بزرگی بود كه مجوسان حرمت بسيار به آن می‌دادند و حتی به قول «لسترنج»، آن را “مينو كركوی” می‌گفتند. بنای اين آتشكده آن‌سان كه از تاريخ سيستان بر می‌آيد در جای معبد گرشاسپ سرسلسله پهلوانان افسانوی سيستان به دست كيخسرو پادشاه دودمان كيانی گذاشته شده بود.»(تاریخ ادبیات دری ص ۵۰)
به نظر روان‌شاد دهخدا:« کرکوی یا کرکویه، از روستاهای سیستان و شهری در شمال زرنج است و سرود آتشكده كركوی از جمله اشعار شش هجايی اواخر دوره ساسانی و يا اوايل عهد اسلامی است كه با توجه به يكی از روايات كهن حماسی به‌وجود آمده و باقي مانده است و چنان‌كه از ظاهر آن پيداست اين سرود به لهجه نسبتاً جديد دری، يعنی لهجه شرقی ايران است كه مقارن ظهور اسلام معمول بوده و آن سرود اين است:
فرخته باذا روش
خُنيده گرشسپ هوش
همی پُرست از جوش
انوش كن می انوش
دوست بذاگوش
به آفرين نهاده گوش
هميشه نيكی كوش
[ كه] دی گذشت و دوش
شاها خدايگانا
به آفرين شاهی»
معنای شعر بالا چنین است:
افروخته بادا روشنایی
و بلندآوازه باد هوش گرشاسب
همواره از جوش پر است
می نوش کن و می نوش کن
دوست به آغوش بدار
به نیکی و آفرین گوش بدار
تا می‌توانی نیکی کن
که دیروز و دیشب گذشت
ای شاه، ای بزرگ ما
تو شاهی، با آفرینی ]یعنی توشاه با احترام و نیکوی ما هستی[
(ترجمه: دکتر محمدعلی رنوفی)
اهمیت سروده بالا در این است که ما را به سرچشمه نخستین اشعار فارسی دری رهنمون می‌سازد و تحولات برخی از واژه‌ها را از دوره پارسی باستان تا این دوره نشان می‌دهد. چنانکه معنای «انوش» در پارسی باستان «بی‌مرگ» و «جاویدان» بوده است؛ اما در این سروده به معنای «نوش» (گوارا و فعل امر از نوشیدن) به‌کار رفته است و همچنان «هوش» در پارسی پهلوی به معنای «مرگ»‌ بوده و در این سروده، به معنای امروزی آن (زیرکی و خرد) به کار رفته است.
داکتر ذبیح الله صفا، پژوهشگر و ادیب معاصر ایران، این سرود را از اشعار کهن محلی سیستان و «دری نوریخت» مقارن ظهور اسلام دانسته است. و نیز «به آفرین» نام خواهر گرشاسپ بوده است که همراه با خواهر دیگرش به نام «همای» به اسارت ارجاسب (از نوادگان افراسیاب) درآمده و در «روینه دژ» زندانی بودند تا این‌که اسفندیار پسر گرشاسپ، ارجاسپ را کشت و آنها را نجات داد.
در اواخر دوره طاهريان اولين نمونه‌های شعر عروضی به زبان دری عرض اندام كرد. وجود حنظله بادغيسی كه می‌گويند ديوان شعری هم داشته حكايت از وجود شعر عروضی در اين سال‌هاست. گرچه در دوره طاهريان كه اهل پوشنگ هرات بودند تحت تاثير فرهنگ عرب توجه به زبان فارسی دری نمی‌شده است. چنانکه زرین کوب در این مورد گفته است:« عبدالله طاهر كتابی را نيز كه حاوی قصه وامق و عذرا بود در آتش افكند و گفت اين كتاب مجوسان است و اهل قرآن را به كار نمی‌آيد.»
از اشعار فيروز مشرقی و محمد ورّاق هم که جزو نخستین سرایندگان شعر عروضی بودند؛ جز چند بيتی آن‌هم در تذكره‌ها باقی نمانده است؛ اما نمونه شعرهای محمد بن وصيف سگزی(سیستانی) و بسام كورد (کرد) خارجی و همچنين محمد بن مخلد در تاريخ سيستان ثبت شده است.
داکتر فضایلی- خبرگزاری دید.

کد خبر: 14378