نویسنده:

سید الیاس احمدی

رییس جمهور: برو زیاد گپ نزن، منتهی مه انتخابات عاری از بوتل… ببخشید عاری از تقلب می‌خواهم و یک چیز دگه که مه جایگاه خاص به زنان قایل هستم به مه رأی بتی خوو!


اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شیرین‌گفتار و خوشه‌چینان خرمن سخن‌دانی و صرافان سر بازار معانی و چابک سواران میدان دانش، توسن سخن را بدین‌گونه به جولان در آورده‌اند که روزی روزگاری در ملکی، زمزمه‌هایی در چارسوی بازار به گوش می‌رسید که تا چند روز دیگر صندوق‌هایی به میدان گذاشته شده و «انتخاب‌ها» برگزار می‌شود، ولی از بهر ترصد طراران در معابر، انتقال صندوق‌های جادویی به ۱۹ اقلیم آن مُلک ناممکن، بل دشخوار بود یا به قول آن مرشد: بیچاره کمیت «انتخاب‌ها» در گل خرمستی می‌نمود.
این خرمستی طراران در معابر، ذهن مبارک مسئولان کشوری و لشکری ملک، اخصاً ذهن ارباب کمیشن انتخاب‌ها را همانند «سلاته» خرد کرده و هماره در گرو می‌داشته بودی تا این که فرجی رخ بنمود و وی عزم را جزم کرد تا به «مَلِک» زنگوله بزند و چاره دریابد.
اکنون راوی ما از خواب و خیال و خر شیطان پایین آمده و همانند مردم آن «مُلک» نوشته است که توجه شما انتخاباتیان و انتخابات دوستان را به مکالمه تیلفونی رییس کمیسیون انتخابات و رییس جمهور آن کشور معطوف می‌داریم.
مبایل با آهنگ میهنی «دا وطن ودان وطن – دا د لوی افغان وطن…» زنگ می‌خورد.
رییس جمهور: بلی!
رییس انتخابات در حالی که تلاش دارد جلو خنده خود را بگیرد: جناب رییس صاحب سلام.
رییس جمهور: همشیره محترم، ضرورت واضح است که برای زنگوله زدن طرح داشته باشیم(در این جا چیغ بنفش می‌کشد) کیستی؟
رییس انتخابات: رییس صاحب مه هستم مه، رییس کمیشن مستقل(کلمه مستقل را با مباهات ادا می‌کند) انتخابات.
رییس جمهور: مستقل؟ ببین همشیره جان! استقلال ماره امان‌الله خان غازی گرفت. مه بیشتر از صد پیمان استقلال را مطالعه کردیم. حتا از استقلال رییس صیب امنیت ملی ما هم دوستان خارجی ما راضی بودند، ولی ضرورت واضح بود که استعفا بته و استعفای او به روحیه دوستان مستقل خارجی ما ضربه نمی‌زند!
رییس انتخابات: او رییس صاحب باز همو قصه «امام حسین نواسه خدا» شده، باز متن ره سرچپه خاندی، مه هستم رییس کمیسیون انتخابات، خیره پشت مستقلش نمی‌گردم، چون هر دوی ما می‌دانیم که قصه ده کجاست.
رییس جمهور: تیم ما به زنان نقش و جایگاه ویژه‌ای قایل است، ما از حمایت شما حمایت می‌کنیم و از این که برای رأی دادن به من به کمیسیون انتخابات رفته اید تشکر، ولی تا انتخابات هنوز چند روز باقی مانده.
رییس انتخابات: توبه خدایا! رییس صاحب مه «نورستاااااانی» هستم رییس نهادی که مسئول برگزاری انتخابات است.
رییس جمهور: وی ی ی ی ی ی بسیار ببخشی نورستانی صیب، مه سخت فکرم درگیر «جمهوریت» است و زیادتر از پنجاه سال شده که جناب خلیلزاد صیب روی جمهوریت و امارت اختلاف دارم.
رییس انتخابات: وضعت خی خیلی گنده است.
رییس جمهور: ها ولا! ای ناجوانا قصد داشتند سر مه بزنن، خو خیر هدفت از زنگ زدن چه بود و خودت به‌دنبال چه هستی؟
رییس انتخابات: ولا رییس صیب ای امارتی‌ها راه‌ها ره بند کده، نشد که مواد انتخابات ره به ولایت‌ها انتقال بدهیم.
رییس جمهور: ای مشکل خودتان است، به مه ربطی نداره، مه از جمهوریت دفاع می‌کنم. ناق مزاحم مه شدی.
رییس انتخابات: جمهوریت ره به ای مشکل چی غرض، نمیشه یک کاری کنی؟
رییس جمهور: نی مره بان ده کار خودم، خودت اگر کدام فکر یا طرح داری بگو!
رییس انتخابات: ولا یک طرح است رییس صیب که خالی از فایده نیست و اگر شما درست کمپاین بتوانید ممکن موجودات فضایی به شما رأی بدهند.
رییس جمهور: ای قضیه مربوط میشه به جوانی‌ها، یادش به خیر زمانی که سینما می‌رفتم. طرح خودت بد نیست بودجه جشن استقلال مانده اگر تصویب شد برت می دهیم.
رییس انتخابات: ای خدا! اوو رییس صاحب اول گوش کو باز قضاوت کو.
رییس جمهور: بگو! شما می دانید که مه حوصله خیلی زیاد دارم و ضرورت واضح است که تا انتخابات حوصله زیادتر می داشته باشم.
رییس انتخابات: مواد ره از طریق هوا به ولایات انتقال می‌دهیم و یک چند صندوق در فضا هم می‌گذاریم تا فضایی‌ها هم رأی بدهند، چون که حتی اگر مواد انتخاباتی به ولایات هم برسه، مردم در نا امنی هستند و نمی‌توانند رأی بدهند، پس چه بهتر که اینبار ما رأی خود را از موجودات فضایی تأمین کنیم، کسی نمی‌فهمه.
رییس جمهور: اینه نورستانی صیب خودت هم یگان وخت خوب مغزته ده کار می اندازی، راستی همواره شعار مه همی بوده که باید طرح داشته باشیم.
رییس انتخابات: خوب است رییس صاحب خی ما اقدام می‌کنیم شما هم خوب کمپاین کنید، مگم می ترسیم که فضایی‌ها بوتل بازی نکنند.
رییس جمهور: برو زیاد گپ نزن، منتهی مه انتخابات عاری بوتل… ببخشید عاری از تقلب می‌خواهم و یک چیز دگه که مه جایگاه خاص به زنان قایل هستم به مه رأی بتی خوو!
در این جا تیلفون قطع شد و باقی حرف‌ها گنگ و مبهم ماند.

کد خبر: 54121