قسمت اول: (صوفیانِ «اَمْرَدْ باز» دیروز)
مکن بد به فرزند مردم نگاه
که فرزند خویشت برآید تباه (سعدی)
چندی پیش، (۲۹جوزای ۱۳۹۶) سازمان ملل متحد، از دولت افغانستان خواست که «بچه بازی» را مطابق قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنیت آن سازمان، جرم محسوب کند؛ درحالی که این عمل، از نظر بسیاری از آنانی که به این کار مبادرت می ورزند، نه تنها جرم محسوب نمی‌شود؛ بلکه مایۀ مباهات آنها نیز به حساب می‌آید.
بچه‌بازی پدیده بسیار مذموم و زشتی است که در برخی از جوامع شرقی شیوع داشته و افغانستان هم از این امر مستثنا نبوده است. متاسفانه این داستان در افغانستان سرِ دراز دارد. این پدیده زشت اجتماعی که اکنون در افغانستان به نام «بچه‌بازی» شهرت دارد، در گذشتۀ تاریخی، به چنین نامی یاد نمی‌شده است. در گذشته عمل بچه‌بازی، گاهی توأم با لذات جنسی و گاهی بدون لذات جنسی به گونه‌های دیگری وجود داشته است. آنچه را که ما امروز به نام «بچه‌بازی» می‌شناسیم، در گذشته، نام‌های دیگری داشته و از نظر مفهوم و اطلاق آن با اصطلاح امروزی آن کمی متفاوت بوده است. در متن‌های تاریخی و ادبی با این اصطلاحات بر می‌خوریم:« اَمْرَدْ بازی»، «شاهدبازی»، «نظربازی»، «غلام‌بارگی» «جمال‌پرستی» و…
عنوان‌های:« اَمْرَد»،‌ «شاهد»، ‌«منظور»، «نوخط»، «غلام» و… به اشخاصی اطلاق می‌شد که مورد آن عمل یا آن «بازی‌ها» قرار می‌گرفتند. شاید بسیاری از خوانندگان اعتراض کنند که اصطلاحات فوق در مجموع، برگرفته از اصطلاحات عرفانی و تصوفی است و ربطی به «بچه‌بازی» فعلی که متضمن لذایذ جنسی هم است، ندارد. حتا بسیاری از مردم عوام، اگر در دیوان یکی از شعرا، به واژه‌هایی چون «مَی» و «معشوق» مواجه شوند، بلافاصله اظهار نظر می‌کنند و می‌گویند که منظور از «می» همان «شراباً طهوراً» است که در قرآن به مؤمنان وعده داده شده و منظور از «معشوق» هم خدا یا رسولش است. گاهی ممکن است در برخی از موارد منظور شاعر همان باشد که منظور مردم «عامی» ما نیز هست؛ اما همۀ شاعران و نویسندگان از «می» و «معشوق»، ارادۀ ماورای زمینی بودن از واژه‌های فوق را ندارند. در مورد «نظربازی» و یا «جمال‌پرستی» هم، شاید بتوان با توجیهاتی، چنین نتیجه‌ای به دست آورد؛ اما در ارتباط با مفهوم کلمه‌هایی چون «امردبازی»، «غلام‌بارگی» و یا «شاهدبازی» به سختی می‌توان به چنان نتیجه‌ای دست یافت. حداکثر توجیه آنانی که مشغول «امردبازی» یا «غلامبارگی» و یا «شاهدبازی» هستند این است که همۀ آن «بازی»ها برای وصول سریع تر به شاهد حقیقی یعنی «خدا» بوده است، که بازهم از نظر برخی از مشایخ صوفیه یک عمل نکوهیده و مذموم محسوب می شده است.
سرنخ این اصطلاحات را بیشتر در کتابهای تاریخی، ادبی و تصوفی یا عرفانی می توان یافت. اگر کمی با دقت به این موضوع نظر بیندازیم، سر نخ اصلی تمام عناوین یاد شده برگرفته از «عشق افلاطونیِ یونانی» ، به نام Platonic Love یا «عشق مرد به مرد» است که از نظر افلاطون و سقراط و پیروان آنان، کاملاً یک عشق پاک و بی شائبه بوده است. به عنوان مثال: از عشق ورزیدن سقراط به جوان زیبارویی به نام «الکیبادس» یاد شده که به هیچ وجه، ربطی به عشق زمینی نداشته و عاشق به لذات و تمایلات جنسی نمی اندیشیده و عشق سقراط به الکیبادس هم، صرفاً جنبه الهی و آسمانی داشته است. این طرز تفکر در میان فیلسوفان شرق نیز وارد شد و به همین سبب است که عبارت معروف صوفیان: «المجاز قنطرة الحقیقه» (مجاز پلی برای رسیدن به حقیقت است) جان گرفت و اساس تفکرات صوفیانه در کشورهای شرقی و مخصوصاً کشور های اسلامی را تشکیل داد.
فلسفه «افلاطونی» که در حقیقت، بیان «عشق سقراطی» است و بر مبنای عشق پاک و بی شائبه مرد به مرد استوار بود؛ بر روی تفکرات برخی از اندیشه مندان شرقی از جمله: فارابی و ابن سینا و حتی ملاصدرا هم اثرگذاربوده است. چنانکه در «رساله عشق» ابن سینا نیز به چنین تفکری بر می خوریم. دکتر سیروس شمیسا به نقل از کتاب «رساله عشق» ابن سینا ترجمه ضیاءالدین دُرّی تحت عنوان «دربیان عشق ظُرفا و صاحبان ذوق سلیم نسبت به صُوَر حسنه» تحت تأثیر فلاسفه یونان می نویسد:

«…سه چیز است که در تعقیب عشق به صور حسنه ممکن است پدید آید. اول معانقه، دوم تقبیل، سوم مباضعه. اما شقّ سوم: مسلم است که این نوع عشق اختصاص به جنبه حیوانی دارد و قوه ناطقه را در او مداخلت نیست مگر آن که بر سبیل قانون شرع و به طریق ازدواج صورت گیرد و چون منظور بقاء نسل و حفظ نوع است، قوه ناطقه در این قسم، سهیم و شریکِ قوه حیوانی است. و اما قسم اول و دوم: هرگاه متیقن بود و بداند که از روی ریبه و شهوت نیست، و ساحت او از تهمت خالی و مبرّاست فقط دنوّ ]قرب[ به معشوق است نه اظهار منکر و متعرض شدن به فحشا؛ در این صورت مثال بوسیدن اولاد است و معانقه با آنها از روی محبت طبیعی و حب ذاتی که از طرف معشوق حقیقی ]خدا[ در وجود عموم جنبندگان مخمّر و فطری است.»
بنابراین، ابن سینا «معانقه» (در آغوش گرفتن) و «تقبیل» (بوسیدن) را در صورتی که ریبه و شهوتی در کار نباشد، «قرب» به معشوق و بلامانع می داند؛ اما،‌ شق سوم، که «مباضعه» (عمل جنسی) است، از نظر وی جایز نیست و این عمل را به جنبه حیوانی نسبت داده و چون منظور از شق سوم، بقاء نسل و حفظ نوع است، باید با جنس مؤنث بر اساس قانون شرع ازدواج صورت گیرد.
ادامه این «عشق های پاک!»، شاید‌ – به عنوان نمونه- از رقص و سماع «ابوسعید» و «شیخ عبدالله باکو» و مانند آنها برای خدا، شروع شده باشد که می گفتند: «قوموا و ارقصوا لِلّه» (بر خیزید و برای خدا رقص کنید)! و کار به جایی رسید که معتقد شدند با «بستن درِ دوات ها و پاره کردن دفترهای دانش و فراموش کردن علوم»، وادی های «جذبه»‌ و «شوق» را راحت تر و سریع تر می توانند طی کنند..به همین جهت صوفیان و درویشان زیادی در گذشته، در گوشه های عزلت به نوشیدن و سماع می پرداختند و آنها در «هوای عشق حق»،‌ و محض لله (صِرف برای خدا!) رقصان بودند و چنان در «خلسه» فرو می رفتند و در «وجد» و «حال»، مشغول می شدند و نعره مستانه سر می دادند که حتا بسیاری از اوقات، دعوت حق را هم برای اقامه نماز اجابت نمی کردند و رقص و سماعِ خودشان را عین نماز و طاعت محضِ خدا پنداشته و می گفتند: «ما در نمازيم»!
در خلال این سماع، عنصر دیگری که آنان را به اوج شور و هیجان می رساند؛ وجود «قوّالان» و خوانندگان خوب صورت بود که در این محافل، به قوّالی دعوت می شدند و با خواندن اشعارعاشقانه و تصوفی، محفل را گرم نگه می داشتند. به گفته جامی، صوفیان معتقد بودند که قوّالان (خوانندگان) باید دارای سه خصیصه باشند: «روی خوش»،‌ «بوی خوش» و «نوای خوش» تا بهتر بتوانند آنان را به سوی حق رهنمون شوند. یا به عبارت دیگر، به اعتبار حدیث شریف «ان الله جمیلٌ یحب الجمال» به زیباترین وجه ممکن، به حق و حقیقت اتصال یابند؛ لذا در نظر آنان، عشق ورزیدن به خوبرویان زمینی و مجازی، وسیله ای برای رسیدن به زیبایی حقیقی و عشق حقیقی (خدا) بوده است.
از همین جاست که نخستین جرقه های«نظربازی»، «شاهدبازی»، «جمال پرستی»، «غلام‌بارگی» و «امردبازی» زده می‌شود و در متن جامعه اسلامی به صورت گسترده رسوخ می‌کند؛ تا حدی که امردبازی و شاهدبازی و غلام‌بارگی عاری از هرگونه قباحت و زشتی می‌شود.
«نظربازی» به معنای نظر کردن به صورت خوبان است. یا به عبارت دیگر؛ تماشای نوجوانان زیباروی است برای درک خوبی ها و زیبایی های خالق. و در این مورد حافظ گفته است:
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید/ که من او را ز محبان خدا می بینم
بدین ترتیب؛ حافظ از زمرۀ نظربازانی است که این عمل را به خاطر رسیدن به جمال مطلق انجام می داده است.
«اَمْرَدْبازی»:‌ به معنای «بچه بازی» است چون؛ معنای واژه «اَمْرَدْ»، بچه و کودکی است که «بی ریش» و «ساده زنخ» باشد. یا به کودک خوب صورت و نوجوانی گفته می شود که شاربش رسیده و ریشش نرسیده باشد. به پسر بدکار و مفعول هم «امرد» می گفتند. بنابراین، «امردبازی»، به معنای همان «بچه بازی» است.
اصطلاح دیگری که همواره به آن بر می خوریم، «غلامبارگی» است و «غلام» هم به گفته «دهخدا»، به معنای پسر و امرد است؛ ولی چون پادشاهان و امرا و شعرا و توانگران علاوه بر استفاده از غلامانِ خود در مورد خدمتگزاری و جنگاوری و تجمل، با بعضی ازبندگان خوبرو، عشق هم می ورزیدند؛ از این رو غلام در ادبیات مفهوم معشوق را به خود گرفته است.
چنانکه این موضوع در شعر و نثر سعدی کاملاً هویداست:
کس ازین نمک ندارد که تو ای غلام داری
دل ریش عاشقان را نمکی تمام داری
و منوچهری در این باب نیز چنین گفته است:
غلام و جام می را دوست دارم
نه جای طعنه و جای ملام است
از این اشعار و گفتار، آنچه به دست می آید، همان غلامبارگی و عدم قباحت و رواج گستردۀ آن در جامعه است. علاوه بر این، داستان «ایاز» و «محمود» و عشقِ برادرِ سلطان محمود (امیریوسف) به «طُغرُل کافرنعمت» و توجه «امین»‌ پسرِ «هارون الرشید» به غلامان و ده ها مورد دیگر شاهد مدعای ماست.
معنای «شاهد» و «شاهدبازی» چیست؟

شاهد معانی زیادی دارد از جمله؛ شاهد به معنای مرد نیکوروی و خوش صورت است و «شاهدبازی» عملی بوده که برخی از صوفیان و عده ای از مردم به نوجوانان و کودکان زیباروی و خوش صورت، عشق می ورزیدند و این عشق ورزیدن در نزد صوفیان از جنس عشق ورزیدن به موجود زمینی برای وصول به معبود آسمانی بوده است؛ ولی محدودۀ این عشق ورزی و شاهد بازی، در همین نقطه ختم نمی شود و این عمل تا بدانجا شیوع می یابد که حتا در میان عوام نیز رسوخ کرده و قباحت آن به کلی زایل می گردد؛ مبین این گفته، قول سعدی است که در پرهیز کردن از «صحبت اَحداث» چنین فرموده است:
خرابت کند شاهد خانه کَن/ برو خانه آباد گردان به زن.
عنوان شعر سعدی،‌ «گفتار اندرباب پرهیز کردن از اَحداث» است. منظور وی از عنوان یادشده، پرهیز کردن از همصحبتی با جوانان و نوجوانان است و گزینش واژه «احداث» در این شعر، دقیقاً به معنای همان نوجوانان و کودکان است که به صورت «شاهد» در متن شعر، ذکر گردیده است. به تعبیر دیگر، سخن از نوعی گرایش برخی از مردم به همجنسان خود شان است و توصیه سعدی این است که مخاطب یا مخاطبان وی، دست از عمل «شاهد بازی» بردارند و بروند تأهل اختیار کنند و زن بگیرند.
شاهدبازی و شراب نوشی در عصر سعدی به حدی شیوع داشته که موضوع آن، مردم عامی نیست؛ بلکه سخن از قاضیانی است که همه شب، مستِ شراب اند و «شاهدی» در بر دارند؛ چنانکه در گلستان آمده است: «قاضی را همه شب شراب در سر و «شاهد» در بر…»
یکی از آفت های صوفیه، قضیه «شاهد بازی» و توجه آنان به کودکان خوب صورت بوده است؛ چنانکه در این باره گفته اند: بعضی از صوفیه به خاطر ترک تأهل و مصاحبت با نوجوانان، متهم به «شاهدبازی» بودند. درمورد «احمد غزالی» (برادر محمد غزالی) نیز گفته اند: او تُرک بچه ای داشت که تا پای منبرش نمی آمد، وعظ نمی فرمود. غزالی از مصداق های بارز «جمال پرستی» محسوب می گردد. «اوحدالدین کرمانی» نیز از کسانی بود که با شاهدان سرو سرّی داشت و حتا «فخرالدین عراقی» با ولع تمام، به دنبال پسر زیبارویی از عراق تا به هندوستان رفت. این گونه اعمال، در نزد بعضی از بزرگان صوفیه مذموم و خلاف شرع محسوب می شده که تعداد آنان اندک است مثل: مولانا جلال الدین محمدبلخی و پدرش بهاءالدین ولد، ابن عربی، سهروردی و شمس تبریزی و …
گرچه در مورد «شمس» هم گفته‌اند که با پسر زیبارویی شطرنج بازی می‌کرد. و نسبت به غزالی و شاهد بازی وی هم، نظر مساعد داشت و او را منزه از آنچه دیگران می‌پنداشتند، می‌دانست.
در نتیجه، ممکن است، طی طریق کنندگان و سالکان دیروزین، وادی‌های «جذبه» و «شوق» مورد نظر خودشان بارها و بارها طی کرده باشند و به سرمنزل مقصود خود نیز رسیده باشند؛ اما با توجه به مذموم بودن «شاهدبازی» از نظر برخی از مشایخ صوفیه و مورد ملامت قرارگرفتن شاهدبازان و امردبازان، از سوی آنان، می‌توان نتیجه گرفت که آنچه صوفیان دیروزین زیر نام «نظربازی»، «شاهدبازی» و یا «امردبازی» انجام می‌دادند، دامنه آن اعمال و تفکرات، دامنگیر سوء استفاده گران و لذت جویانی چون: فرماندهان و زورمندان امروزین، از نوع کاملاً مبتذل آن، گردیده است
داکتر فضایلی- خبرگزاری دید

کد خبر: 11034