برخلاف آنچه که می‌گویند و می‌شنویم؛ زبانی را که اکثر مردم افغانستان در طول تاریخ،‌ مخصوصاً بعد از دوره اسلامی، به آن تکلم کرده و در حال حاضر هم به آن تکلم می کنند؛ فارسی نامیده اند. به گویندگان این زبان، در تمام قلمرو خراسان بزرگ و ایران کنونی «فارسی زبان» می گویند. از سویی،‌ اگر به این زبان، فارسی اطلاق می شود به این معنا هم نیست که این زبان متعلق به فارس – یکی از نواحی جنوب ایران- است؛ بلکه در حال حاضر، زبان «فارسی» به مفهوم زبان مشترک میان تمام گویندگان آن از افغانستان گرفته تا تاجیکستان و ایران است و در زمان گذشته حتا از کرانه های فرات تا هند و آسیای میانه را نیز در بر می گرفته است.

در جستار گذشته هم در این مورد، زیر عنوان «آنها پارسی را پاس می دارند و ما، دری را دریده ایم» اشاره کردیم که تا پیش از استقرار نظام جمهوری در افغانستان (تا اواخر دوره محمدظاهرشاه) به زبانی که مردم ما تکلم می کردند فارسی اطلاق می شده و در حال حاضر نیز در تمام مناطق پشتون نشین کشور ما به همه کسانی که به زبان فارسی تکلم می کنند «پارسی وان»‌ می گویند. و حتا عنوان کتابهای درسی ما هم «قرائت فارسی»‌ بوده است.

با وجود اینکه از وضع واژه «دری» به صورت رسمی، برای این زبان چند دهه ای بیش نمی گذرد،‌ (از دهه چهل بدینسو) کمتر کسی را می یابیم که به کار بردن واژه‌ فارسی را ترک کرده باشد. حتی اگر کسی حرف کسی را درک نکند برایش گوشزد می کند که: «سَم سَرَک با مه فارسی بگو…». از سوی دیگر، زبان فارسی، زبان میانجی و یا رابط میان زبان های دیگر اقوام افغانستان نیز هست. اگر شخصی که پشتوزبان باشد با شخصی که به زبان بلوچی صحبت می کند روبه‌رو شود زبان همدیگر را درک نمی کنند؛ لذا این دو شخص به زبان فارسی دری مشکل خود را به راحتی حل می کنند. نه تنها مشکل خود را «به فارسی گفتن» حل می کنند؛ بلکه «فارسی نامیدنِ» این زبان را هم فراموش نکرده اند و در اغلب موارد به جای واژه دری،‌ فارسی می گویند.

متأسفانه در این اواخر، عده ای از مردم، واژه دری را در تقابل با واژه فارسی، به کار می برند؛ زیرا از چند دهه بدینسو، این ذهنیت را در اذهان شماری از مردم ما زنده کرده اند که زبان مادریِ ما «دری» و زبان ایرانی ها «فارسی» است. تا جایی که ، اگر کسی واژه «دانشجو» را به کار ببرد، بلافاصله ندانسته و نفهمیده در برابر آن موضع گرفته و می گویند که این واژه یک واژه ایرانی است و نباید آن را بکار ببرد؛ باید از واژه دری آن استفاده کند و به جای آن، «محصل» بگوید و …

علاوه براینکه در گذشته ای نه چندان دور، زبان فارسی، زبان رسمی کشورما محسوب می شد و تنشی در مورد انتساب به افغانی و  ایرانی بودن آن وجود نداشت؛ در دهه چهل (۱۳۴۳هـ.ش) اولین بار در قانون اساسی، به جای واژه فارسی،‌ واژه دری را بی هیچ دلیل منطقی برای زبان ما برگزیدند. که مهمترین اهداف این گزینش، به شرح زیر است:

۱.جلوگیری از ایجاد یک حوزه فرهنگی و مدنیِ بزرگ. که شامل این کشورها می شد: افغانستان،‌ تاجیکستان، ازبکستان،‌ شبه قاره هند، ایران و حتا برخی نقاط دیگر که به زبان فارسی دری صحبت می کنند؛

۲. ایجاد یک هویت جداگانه برای زبان فارسی در محدوده جغرافیای کنونی افغانستان؛

۳.ایجاد تنش و مناقشات زبانی، لهجه ای و در مجموع فرهنگی، میان سه کشور فارسی زبان (افغانستان، ایران و تاجیکستان)؛

۴. تضعیف زبان فارسی در افغانستان، تاجیکستان و منطقه.

بررسی اهداف فوق، نیاز به یک نوشته جداگانه دارد و از حوصله بحث فعلی بیرون است.

واژه دری در منابع تاریخی و ادبی:

واژه «دری» در برخی از منابع تاریخی و اشعار پیشینیان هم وجود داشته است؛ چنانکه ابن ندیم از قول عبدالله بن مقفع در کتاب «الفهرست» خود نوشته است: «زبان ‌‌های فارسی‌، عبارتند از‌‌: پهلوی‌، دری‌، فارسی‌، خوزی و سریانی‌… و اما «دری» زبان شهر‌های مداین (شهرهای نواحی شرقی ایران) است و كسانی بدان سخن می‌گویند كه در دربار شاه و منسوب به مقربان دربار هستند‌ كه از‌ میان زبان‌ ‌های مردم خراسان و مشرق‌، زبان ا‌هالی بلخ بر آن غالب است‌؛ و اما فارسی، زبان موبدان‌، دانشمندان و اشباه (مانند) آن ‌‌هاست‌، كه آن زبان ا‌هالی فارس می‌باشد.»

در این نوشته همۀ زبانهای یادشده را زیر نام یک زبان دانسته و گفته است «زبانهای فارسی،‌ عبارتند از …».

چیز دیگری که توجه ما را به خود جلب می کند، موضوع  منسوب بودن زبان دری به مقربان دربار است و چون زبان دری، زبان مقربان دربار و درباریان بوده، این گمان تقویت می شود که زبان دربار، زبان فصیح و شیوایی بوده؛ چنانکه حافظ شیرازی، شعر دلکش خود را منسوب به آن دانسته است: «ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه –  که لطف طبع و سخن‌گفتن دری داند»؛ البته شیوایی زبان دری را دیگران نیز تأییدکرده اند. مؤلف برهان قاطع در این مورد می نویسد: «بعضی آن را به فصیح تعبیر کرده اند و هر لغتی که در آن نقصانی نباشد دری می گویند همچو اشکم و شکم و بگوی و گوی و بشنَوَد و شنَوَد و امثال آنها، پس اشکم و بگوی و بشنو دری باشد».

واژه دری در اشعار شاعران:

واژه دری را تا کنون در اشعار شاعران زیر یافته ام: فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ، ناصر خسرو، فرخی، عنصری، اسدی طوسی، سوزنی، انوری، خاقانی، جامی، فرید احول، سنایی غزنوی، محتشم کاشانی. برای جلوگیری از درازی گفتار،‌ صرف به اشعار سعدی،‌ حافظ و اسدی طوسی بسنده می کنیم.

سعدی

هزار بلبل دستان سراي عاشق را – ببايد از تو سخن گفتن دري آموخت

چون در دو رستة دهانت- نظم سخن دري نديدم

اسدی طوسی:

به فرخنده فالی و نیک اختری- گشادم دَرِ گنجِ دُرّ دري

حافظ:

چو عندليب، فصاحت فروشد، اي حافظ- تو قدر او به سخن گفتن دري بشكن

 

اگر امروزه ما به جای فارسی و دری، به صورت جداگانه، از ترکیب این دو واژه استفاده کرده و می کنیم، کاری بیجا نیست. چون ترکیب واژه «فارسیِ دری» بیانگر این است که این زبان، بعد از دوره اسلامی معمولاً‌ در دربارها کاربرد داشته و زبان فعلیِ فارسی، «فارسیِ دری» است. موضوع دیگری که از قول ابن مقفع دریافت می شود و دلیل «فارسیِ دری» بودن زبان ما را قوی تر می گرداند، غالب بودن وجود زبان های مردم خراسان و مشرق، مخصوصاً زبان اهالی بلخ در زبان مقربان دربار و درباریان است. بدین معنا که زبان مردم خراسان و اهالی بلخ، زبان ما هم هست؛ بنابراین،‌ اگر ما زبان خود را علاوه بر اینکه «فارسی» و «دری» است، «فارسیِ دری» بنامیم بسیار نزدیکتر به واقعیت است. آن گونه که فردوسی طوسی گفته است: «بـفـرمـود تا پـارسیِ دری –  نبشتند و کوتاه شد داوری»، ما نیز پس از این، زبان خود را «پارسیِ دری» گفته و در این مورد، هر گونه داوری را کوتاه می کنیم…

داکتر فضایلی. خبرگزاری دید

 

کد خبر: 10174